ضرب المثلها

باد آورده

در زمان سلطنت خسرو پرويز بين ايران و روم جنگ شد و در اين جنگ ايرانيها پيروز شدند و قسطنطنيه كه پايتخت روم بود بمحاصره ي ارتش ايران در آمد و سقوط آن نزديك شد .

مردم رم فردي را به نام هرقل به پادشاهي برگزيدند . هرقل چون پايتخت را در خطر مي ديد ، دستور داد كه خزائن جواهرت روم را در چهار كشتي بزرگ نهادند تا از راه دريا به اسكنديه منتقل سازند تا چنانچه پايتخت سقوط كند ،‌گنجينه ي روم بدست ايرانيان نيافتد .

 

اينكار را هم كردند . ولي كشتيها هنوز مقداري در مديترانه نرفته بودند كه ناگهان باد مخالف وزيد و چون كشتيها در آن زمان با باد حركت مي كردند ، هرچه ملاحان تلاش كردند نتوانستند كشتيها را به سمت اسكندريه حركت دهند و كشتي ها به سمت ساحل شرقي مديترانه كه در تصرف ايرانيان بود در آمد .

ايرانيان خوشحال شدند و خزائن را به تيسفون پايتخت ساساني فرستادند .

 

خسرو پرويز خوشحال شد و چون اين گنج در اثر تغيير مسير باد بدست ايرانيان افتاده بود خسرو پرويز آنرا ( گنج باد آورده ) نام نهاد .

 

از آنروز به بعد هرگاه ثروت و مالي بدون زحمت نصيب كسي شود ، آنرا بادآورده مي گويند .

امثال و حکم

 
امثال و حکم چیست؟
امثال و حکم را می­توان به سه دسته تقسیم کرد:
1.امثال
2.ضرب­المثل
3.تمثیلات
1.امثال: امثال آن قسمت از حکایات کوچک اخلاقی است که به عربی "مَثَل" و به زبان لاتین "فابل" و به فارسی داستان گویند. این رشته از ادبیات بسیار گسترده است و در تمام زبان­ها و فرهنگ­ها هدفش ارشاد مردم است و بیشتر، قهرمانان این داستان­ها حیوانات و نباتات هستند. گاهی این داستان­ها از زبان­های دیگر ترجمه و تلخیص شده­اند؛ مانند کلیله و دمنه که مشتمل بر داستان­های اخلاقی از زبان حیوانات است.
       نشنیده­ای که زیر چناری، کدو بنی  
                                        بر رست و بر دوید بر او بر روز بیست
      پرسید از چنار که تو چند روزه­ای؟
                                     گفتا چنار، سال مرا بیشتر ز سی­ست
      خندید پس کدو که من از تو به بیست روز
                                   برتر شدم بگوی که این کاهلی ز چیست
      او را چنار گفت که امروز ای کدو
                                             با تو مرا هنوز نه هنگام داوریست
      فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
                                      آنگه شود پدید که مرد و نامرد کیست؟ 
                                                               ناصر خسرو علوی
 
2.ضرب­المثل: ضرب­المثل یک جمله­ی کوتاه به نظم و یا به نثر است که گاهی دربردارنده پند و دستور اخلاقی و اجتماعی است که با وجود کوتاهی لفظ و سادگی و روانی، شنونده را در افکار عمیق فرو می­برد:
     
بنی آدم اعضای یک پیکرند
                                              که در آفرینش ز یک گوهرند
                                                                       سعدی
      مجو درستی عهد از جهان سست نهاد   
                                که این عجوزه عروس هزار داماد است      
                                                                          حافظ
 
در قرآن کریم و احادیث نیز این­گونه ضرب­المثل­ها به­کار رفته است، مثلا در این حدیث از پیامبر:«من حفر بئرا لاخیه وقع فیه» که مضمون آن به این صورت در ادبیات فارسی درآمده است:
            
      چَه مکَن که خود افتی
                                                 بدمکن که بد افتی[4]
 
3.تمثیلات: تمثیلات و امثال تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند تنها در امثال، گوینده به حیوانات و نباتات و حتی جمادات شخصیت انسانی می­دهد؛ ولی در تمثیل موضوع سخن انسان­ها هستند و گوینده از انسان­ها مثال می­آورد؛ بنابراین تمثیل، حکایتی است حقیقی و قابل وقوع. تمثیلات نیز می­تواند از قومی به قوم دیگر برود و زبان به زبان منتقل شود.[5] 

داستان کوتاه

داستان آموزنده و جالب (  پیرمرد و الاغ )

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.


پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

 


مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.


روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …

نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!

 

اس ام اس فلسفی

در بدترین ما آنقدر خوبی هست و در بهترین ما آنقدر بدی هست که،
هیچ یک از ما را شایسته نیست که از دیگران عیب جویی کنیم !
.
.
.
خوشبختی هماهنگی آرزوها با حوادث روزگار است …
.
.
.
برای طولانی زیستن لازم نیست به روزهای زندگی اضافه شود ؛
باید تلاش شود که زندگی به روزهایمان اضافه شود …
.
.
.
برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره در نروی !
.
.
.
در این دنیا از دو راه می توان موفق شد :
یا از هوش خود یا از نادانی دیگران !!!
لابر ویر
.

اس ام اس

از یک فیلسوف پرسیدند دوست بهتر است یا برادر؟ گفت ما در انتخاب برادر نقشی نداریم اما دوست برادریست که خودمان آنرا انتخاب میکنیم. سرفراز باشی دوست عزیز.

* * * * * * * * * * * *

پرندگان آنقدر سرگرم دانه خوردن میشوند که پریدن را از یاد می برند گاهی سنگ کودکی بازیگوش یادآور پرواز است

په نه په


با نامزدش رفته طلافروشی حلقه بخره ...
فروشنده میگه واسه نامزدی میخواین؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سره صحنه فیلمبرداری ارباب حلقه ها بودیم، حلقه کم آوردیم، اینه که مزاحم شما شدیم !

 

%%%%%%%%%%%%%%


از سایت 4shared میخواستم یه فایل دانلود کنم ..... 560 ثانیه صبر کردم بعد پیغام میده : میخوای این فایل رو دانلود کنی ؟ میگم پـَـــ نَ پَـــــ خیلی حال داد یکبار دیگه بشمر من بازم برم قایم شم ..... نیایا

 

%%%%%%%%%%%%%%

 

تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم ، یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید
دوستم گفت گوشیتو دزدید ؟ گفتم پـَـــ نَ پـَــ برد سیستم عاملشو آپدیت کنه فردا میاره !

په نه په

مرغ و از فریزر در آوردم میگه می خوای غذا درست کنی ؟!
پـَـَـ نَ پـَـَــــ خانوادش اومدن از سردخونه میخوان ببرن خاکش کنن....

 

%%%%%%%%%%%%%%

 

دارن گوسفندرو قربونی میکنن ... یه آفتابه آوردن که بش آب بدن ...
اومده میگه میخوان با آفتابه بش آب بدن؟!
پَ نه پَ آفتابه آوردن ببرنش دستشویی استرسش از بین بره ...

 

%%%%%%%%%%%%%%

 

رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!

شعر

شعر

دختر زیبای نابینای من گر به تاریکی اسیری، وایِ من
دزد گیتی چشم زیبایت گرفت روشنی از روز و شب هایت گرفت
لیک ایمان در دلت تابنده است نور هستی در وجودت زنده است
در تو امید فراوان دیده ام نغمه های شاد و خوش الحان دیده ام
روشنی بخش رهت علم است و درس طفلک من از غم فردا مترس
در تمام زندگی او یار توست او که آگه بر همه کردار توست
او چراغِ راهْ روشن می کند از پلیدی هات ایمن می کند
گر نگاهت از شکوفایی تهی است در وجودت شعله های زندگی است
قلب تو روشن تر از آیینه است شوق و شور زندگی در سینه است

اول ذی الحجه


اول ذی الحجه،





سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع)





این روز رو به همه دوستداران اهل بیت تبریک عرض می نماییم.





ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(ع) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم(ص) بر آن مباهات می کرد.


در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی، و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند.

لطیفه

لطیفه های خنده دار

 

نسخه دکتر

بیمار:آقای دکتر! انگشتم هنوز به شدت درد می کند!

دکتر: مگر نسخه دیروز را نپیچیدی؟

بیمار: چرا پیچیدم دور انگشتم ولی اثر نداشت؟


در کلاس زیست شناسی

معلم:سعید! دو تا حیوان دوزیست نام ببر.

سعید: قورباغه و برادرش.


انشاء

معلم از دانش آموزان خواست که انشاء درباره یک مسابقه فوتبال بنویسند. همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر، معلم از او پرسید: تو چرا نمی نویسی؟

دانش آموز جواب داد:نوشته ام!

معلم دفتر او را گرفت و نگاه کرد. نوشته بود: به علت بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد!

 

جمله سازی

معلم: با علی، محمد، حسین جمله بساز.

رضا: علی با حسین به پارک رفتند.

معلم: پس محمد کجاست؟

رضا: محمد خواب موند، نیومد!

 

مرد چهار شانه

مردی جلوی مردی دیگر می ایستد و می گوید: شما آقا حمید هستید؟

آن مرد می گوید: بله، چه طور مگه؟

می گوید: آخه من شنیدم که شما مردی چهار شانه هستید؛ ولی حالا که شما را دیدم دو شانه بیشتر ندارید!

اس ام اس آشتی

بوسه‌ام را می‌گذارم پشت در

 قهرکردی، قهرکردم، سر به سر

تو بیا در را تماما باز کن

هر چه می‌خواهی برایم ناز کن

من غرورم را شکستم داشتی؟

آمدم، حالا تو با من آشتی؟

 

چی می‌شد تو  هم منو دوستم می‌داشتی نازنین

جای گريه رو لبام خنده می‌کاشتی نازنین

حالا که قهری باهام ولی بدون دوستت دارم

طاقت قهر ندارم پس آشتی آشتی نازنین

اس ام اس

زندگی درست مثل یک تاکسی است
مسافران تک تک پیاده می شوند از آن
تنها تفاوت این تاکسی با تاکسی های دیگر
پیاده کردن مسافران است در جایی که نمی خواهند

اس ام اس

آنچه رخ داده را باید پذیرفت اما آنچه را روی نداده ، می توان به میل خویش بنا نمود.
(ارد بزرگ)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بخیل برای ثروت خود نگهبان است و برای ارث انباردار
(بزرگمهر)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر اول به روی بیننده تبسّم می کند
امّا اگر در او دقیق شوی ، می گرید .
(ژری تایلر)

برگزیده ای از سخنان حکمت آموز حضرت علی  (ع )

  • قناعت پیشه کردن، از عزت نفس است.
  • احمق ترین خلق کسی است که خود را عاقلترین خلق بداند.
  • آفت وقار و هیبت مرد، شوخی است.
  • اگر چشم دل بینا نباشد، شنوائی گوش سودی ندهد.
  • با نیکان بدی مکن، چه آنان را از نیکی باز می داری.
  • بالاترین بخشش آن است که پیش از خواری خواستن باشد.
  • با پدران خود نیکی رفتار کنید، تا پسرانتان به شما نیکی کنند.
  • انسان در زیر زبان خویش پنهان است.
  • انسان را پس از مرگ خانه ای نیست، مگر خانه ای که قبل از مرگ بنا کرده است.
  • بد ترین رفیق کسی است که تو را به معصیت خدا تشویق کند.
  • ترسو را توفیق و کامیابی محال است.

اس ام اس های تولد

عزیزم به اندازه تمام کسانی که نمیشناسم دوستت دارم و سبدی از گلهای یاس و پونه با یه

آسمون ستاره تقدیم تو به خاطر تولد زیبایت.

Happy Birthdey

.

.

.

خواستم برایت هدیه بگیرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام

بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم

به فکر فرو رفتم و

سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم

که بهترین چیز در زندگیم هست

به ناگه فریاد زدم

که قلبم را می فرستم چون

او

خود زیباست، مظهرایستادگیست

سربه زیرو با نجابتست

تولدت مبارک

شعر

شعری فوق العاده تاثیر گذار: اتل متل‌ يه‌ مادر
اتل متل‌ يه‌ مادر
نحيف‌ و زار و خسته‌
با صورتي‌ حزين‌ و
دستاي‌ پينه‌ بسته‌
بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌
چه‌ جور ميشه‌ سوخت‌ و ساخت‌
با بيست‌ هزار تومن‌ پول‌
اجاره‌ خونه‌ پرداخت‌
اجاره‌هاي‌ سنگين‌
خرج‌ مدرسه‌ ما
خرج‌ معاش‌ خونه‌
خرج‌ دواي‌ مينا
بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌
چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد
با سيلي‌ جاي‌ سرخاب‌
صورتا رو قشنگ‌ كرد
بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌
چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد
يااينكه‌ بي‌ رنگ‌ مو
موي‌ سياهو رنگ‌ كرد
وقتي‌ كه‌ گفتند بابا
تو جبهه‌ها شهيد شد
خودم‌ ديدم‌ يك‌ شبه‌
چند تا موهاش‌ سفيد شد
مي‌ خواي‌ بدوني‌ چرا
نصف‌ موهاش‌ سفيده‌؟
بپرس‌ كه‌ بعد بابا
چي‌ ديده‌، چي‌ كشيده‌
يا ميره‌ داروخانه‌
برا دواي‌ مينا
يا كه‌ ميره‌ سمساري‌
يا كه‌ بهشت‌ زهرا(س‌)
يه‌ روز به‌ دنبال‌ وام‌
مامان‌ ميره‌ به‌ بنياد
يه‌ روز به‌ دنبال‌ كار
پيرِ آدم‌ درمياد
هر وقت‌ به‌ مامان‌ ميگم‌:
«طعم‌ غذات‌ عاليه‌»
مامان‌ با گريه‌ ميگه‌:
«جاي‌ بابات‌ خاليه‌»
بعضي‌ روزا كه‌ توي‌
خونه‌ غذا نداريم‌
غذاي‌ روز قبلو
برا مينا ميذاريم‌
مينا با غم‌ ميپرسه‌:
«غذا فقط‌ همينه‌؟»
مامان‌ با گريه‌ ميگه‌:
«بابات‌ كجاس‌ ببينه‌؟»
وقتي‌ كه‌ بيست‌ مي‌گيرم‌
مياد پيشم‌ ميشينه‌
نوازشم‌ مي‌كنه‌
نمره‌ها مو مي‌بينه‌
ميگم‌: «معلمم‌ گفت‌
كه‌ نمره هات‌ عاليه‌»
مامان‌ با گريه‌ ميگه‌:
«جاي‌ بابات‌ خاليه‌»
يه‌ بار گفتم‌: «مامان‌ جون‌
اين‌ آقا بقاليه‌
با طعنه‌ گفت‌ تو خونه‌
جاي‌ بابات‌ خاليه‌؟»
تا حرف‌ من‌ تموم‌ شد
با دست‌ تو صورتش‌ زد
با گريه‌ گفت‌: «اي‌ خدا
بي‌شرفي‌ تا اين‌ حد؟»
ميگم‌ : «مامان‌ راست‌ بگو
اگه‌ بابا دوست‌ داشت‌
چرا ازت‌ جدا شد
پس‌ چرا تنهات‌ گذاشت‌؟»
چشم‌ ميدوزه‌ تو چشمام‌
لب‌ ميگزه‌ ، مي‌خنده‌
بيرون‌ ميره‌ از اتاق‌
محكم‌ در و مي‌بنده‌
رفتم‌ و از لاي‌ در
توي‌ اتاقو و ديدم‌
صداي‌ گريه‌هاشو
از لاي‌ در شنيدم‌
داشت‌ با بابام‌ حرف‌ ميزد
چشاش‌ به‌ عكس‌ اون‌ بود
انگار كه‌ توي‌ گلوش‌
يه‌ تيكه‌ استخون‌ بود
«مرتضي‌ جون‌ ميدونم‌
زنده‌اي‌ و نمردي‌
بعد خدا و مولا
ما رو به‌ كي‌ سپردي‌؟
دست‌ خوش‌ آقا مرتضي‌
خوش‌ به‌ حالت‌ كه‌ رفتي‌
ما اينجا مستأجريم‌
تو اونجا جا گرفتي‌؟
خواستگاريم‌ يادته‌؟
چند تا سكه‌ مهرمه‌
مهريه‌ مو كي‌ ميدي‌؟
گره‌ توي‌ كار مه‌
مهريه‌مو كي‌ ميدي‌
دختر مون‌ مريضه‌
بياببين‌ كه‌ موهاش‌
تند تند داره‌ ميريزه‌
مهريه‌مو كي‌ ميدي‌؟
اجاره‌ خونه‌ داريم‌
صاحب‌ خونه‌ مي‌گفتش‌
ديگه‌ مهلت‌ نداريم‌
امروز كه‌ صاحب‌ خونه‌
اومد برا اجاره‌
همسايمون‌ وقتي‌ گفت‌
مهلت‌ بده‌ نداره‌
يهو تو كوچه‌ داد زد:
اينا همش‌ بهونه‌اس‌
دق‌ّ اجاره‌ داره‌
دردش‌ اجاره‌ خونه‌اس‌
به‌ من‌ چه‌ شوهرش‌ رفت‌
يا كه‌ زن‌ شهيده‌
خونه‌ اجاره‌ كرده‌
يا خونه‌ مو خريده‌؟
درد دل‌ خسته‌مو
فقط‌ برا تو گفتم‌
چون‌ از تموم‌ مردم‌
«به‌ من‌ چه‌» مي‌شنفتم‌
ميگم‌ خونه‌ نداريم‌
خيلي‌ مريضه‌ بچه‌
ساية‌ سرنداريم‌
همه‌ ميگن‌ «به‌ من‌ چه‌»
با آه‌ خود به‌ عكس‌
بابا جونم‌ جون‌ ميده‌
چادرو وَرميداره‌
موهاشو نشون‌ ميده‌
صورتشو ميذاره‌
روصورت‌ شهيدش‌
بابام‌ نگاه‌ مي‌كنه‌
به‌ موهاي‌ سفيدش‌
اشك‌ مامان‌ مي‌ريزه‌
روصورت‌ باباجون‌
بابام‌ گربه‌ ميكنه‌
براي‌ غمهاي‌ اون‌
بابا با چشماش‌ ميگه‌
قشنگ‌ِ مهر بونم‌
همسر خوب‌ و تنهام‌
غصه‌ نخور مي‌دونم‌
اتل‌ متل‌ يه‌ مادر
نحيف‌ و زار و خسته‌
با صورتي‌ حزين‌ و
دستاي‌ پينه‌ بسته‌
دستاي‌ پينه‌دارش‌
عجب‌ حماسه‌ سازه‌
دستايي‌ كه‌ شوهرش‌
خيلي‌ به‌ اون‌ مينازه‌
دستايي‌ كه‌ پرچم‌ِ
بابا رو ورميداره‌
توي‌ خزون‌ غيرت‌
دستايي‌ كه‌ بهاره‌
دستايي‌ كه‌ عينهو
دست‌ بابا مي‌مونه‌
نمي‌ذاره‌ سلاح‌ِ
بابام‌ زمين‌ بمونه‌
دستي‌ كه‌ بچه‌هاشو
بسيجي‌ بار مياره‌
بذر غيرت‌ و ايمان‌
تو روحشون‌ ميكاره‌
درسته‌ كه‌ شوهرش‌
تو جبهه‌ها شهيد شد
درسته‌ كه‌ موي‌ اون‌
بعد بابا سفيد شد
اما خون‌ بابا و
موهاي‌ مادر من‌
وقتي‌ با هم‌ جمع‌ شدن‌
سيلي‌ زدن‌ به‌ دشمن‌
سرخي‌ صورت‌ اون‌
سرخي‌ خون‌ باباست‌
موي‌ سفيد مادر
افتخار بچه‌هاست‌
بايد فهميده‌ باشي‌
چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد
با سيلي‌ جاي‌ سرخاب‌
صورتا رو قشنگ‌ كرد
بايد فهميده‌باشي‌
چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد
يا اينكه‌ بي‌رنگ‌ مو
موي‌ سياهو رنگ‌ كرد
اتل‌ متل‌ يه‌ مادر
خيلي‌ چيزا ميدونه‌
از بي‌مروّتيها
از بازي‌ زمونه‌
اي‌ كه‌ در اين‌ حوالي‌
غربت‌ مارو ديدي‌
صداي‌ ناله‌هاي‌
مادرمو شنيدي‌
دست‌ رو گوشات‌ گذاشتي‌
چشماتو خيره‌ كردي‌
زل‌ زدي‌ به‌ مادرم‌
فكر كردي‌ خيلي‌ مردي‌؟
تو كه‌ به‌ زخم‌ قلب‌
مامان‌ نمك‌ گذاشتي‌
اگه‌ مامان‌ بميره‌
مادرمو تو كشتي‌
اگه‌ بابام‌ نبودش‌
هر چي‌ داشتي‌ مي‌خوردن‌
مال‌ و منالت‌ كه‌ هيچ‌
مادرتم‌ مي‌بردن‌
اگه‌ مامان‌ بميره‌
دق‌ مي‌كنم‌، مي‌ميرم‌
پيش‌ خدا و بابام‌
من‌ جلو تو مي‌گيرم
به یاد ابوالفضل سپهر
فرستنده: محمدجوادجعفرزاده از اهواز

مطلب کوتاه

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
و سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.

مطالب کوتاه

لغات جدید زبان فارسی

بدون تردید برایتان جالب خواهد بود که بدانید :
 
*آیا می‌دانستید که اصل و نسب برخی از واژه‌ها و عبارات مصطلح***
 
*در زبان فارسی در واژ‌ه‌ها عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد *
 
*و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟*
 
به نمونه‌های زیر توجه کنید:
 
*زِ پرتی: *واژة روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان
قزاق‌های روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران
می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار
کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.
 
* *
 
*هشلهف:* مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از
یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جملة انگلیسی (I
shall haveبه معنی من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند
ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژة مسخره آمیز
را برای هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار
می‌برند.
 
* *
 
*چُسان فُسان: *از واژة روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده
گرفته شده است.*
 
***
 
*شِر و وِر: *از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته
شده است.
 
*
**فاستونی:* پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته
شده است و بوستونی می‌گفته‌اند.
 
*
**اسکناس: *از واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به معنی
برگة دارای ضمانت گرفته شده است.*
 
*
 
*فکسنی: *از واژة روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و
واژگونه به معنی بیخود و مزخرف به کار برده شده است.
 
*
**لگوری (دگوری هم می‌گویند): *یادگار سربازخانه‌های ایران در دوران تصدی
سوئدی‌ها است که به زبان آلمانی (Lagerhure) به فاحشة کم‌بها یا فاحشة نظامی
می‌گفتند.
 
*
**نخاله: *یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به
آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به
درد نخور هم استفاده کرده‌اند

شعر

شعر زیبایی از قیصر امین پور در وصف خداوند
شعر زیبایی از قیصر امین پور در وصف خداوند
پیش از اینها فكر می‌كردم خدا/ خانه ای دارد كنار ابرها/ مثل قصر پادشاه قصه ها/ خشتی از الماس خشتی از طلا.... 
اثری از: زنده یاد قیصر امین پور
پیش از اینها فكر می‌كردم خدا
خانه ای دارد كنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق كوچكی از تاج او
هر ستاره، پولكی از تاج او
اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، كهكشان
رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل و طوفان، نعره توفنده اش
دكمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیغ خنجر او ماهتاب
هیچ كس از جای او آگاه نیست
هیچ كس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان، دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می‌پرسیدم، از خود، از خدا
از زمین، از آسمان، از ابرها
زود می‌گفتند: این كار خداست
پرس وجو از كار او كاری خطاست
هرچه می‌پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم، كورت می‌كند
تا شدی نزدیك، دورت می‌كند
كج گشودی دست، سنگت می‌كند
كج نهادی پای، لنگت می‌كند
با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو و غول بود
خواب می‌دیدم كه غرق آتشم
در دهان اژدهای سركشم
در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می‌شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...
نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می‌كردم، همه از ترس بود
مثل از بر كردن یك درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله
مثل تكلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
...
تا كه یك شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یك سفر
در میان راه، در یك روستا
خانه ای دیدم، خوب و آشنا
زود پرسیدم: پدر، اینجا كجاست؟
گفت، اینجا خانه‌ی خوب خداست!
گفت: اینجا می‌شود یك لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی، دست و رویی تازه كرد
با دل خود، گفتگویی تازه كرد
گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟
گفت : آری، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی كینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی ‌از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست، معنی می‌دهد
قهر هم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معنی می‌دهد
هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است...
...
تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی، از من به من نزدیك تر
از رگ گردن به من نزدیك تر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود
می‌توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاك و بی ریا
می‌توان با این خدا پرواز كرد
سفره ی دل را برایش باز كرد
می‌توان درباره ی گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت
می‌توان با او صمیمی ‌حرف زد
مثل یاران قدیمی‌ حرف زد
می‌توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سكوت آواز خواند
می‌توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می‌توان درباره ی هر چیز گفت
می‌توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا:
پیش از اینها فكر می‌كردم خدا

اس ام اس فلسفی

بزرگ‌ترین دستاوردها

نصیب کسانی می‌شود که


به یک آغاز کوچک ، راضی بوده‌اند . . .

اس ام اس فلسفی

بعضی از آدم ها ، کلا آزار دهنده اند

وقتی هستند با بودنشان


و وقتی هم نیستند ، با نبودنشان تو را می آزارند . . .

اس ام اس فلسفی

تلخ ترین دارویی که در تاریخ بشریت شناخته شده

“صبوری” است . . .

اس ام اس فلسفی

جملات زیبای فلسفی

برای اشتباه کردن انسان باشید


و برای بخشیدن خدا . . .

اس ام اس

جملات بزرگان

مترسک ، عروسک زشتی است که از مزرعه مراقبت میکند


و آدمی مترسک زیبایی است که جهان را می ترساند . .

داستان کوتاه

بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی‌و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است.

افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می‌کند.اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می‌برند.

فرمانده دشمن به قلعه پیام می‌فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.

پس از کمی‌مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می‌کند که هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.

نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی‌که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می‌شدند بسیار تماشایی بود.

طنز

نوار بهداشتي :

 

محتاج هم آغوشي ام و آشتي ام

اي دوست چراتو دشمن انگا شتي ام ؟!

 

برداشته توي سطل انداختي ام !

انگاركه من نوار بهداشتي ام !!

مواظبت :

 

لب برلب سرخ ياربايد بدهي

ازهرطرفش فشاربايد بدهي !

 

زنهارمگوبه او زگل نازكتر

چون مهريه با دلاربايد بدهي !!

 

اميد واري :

 

زندگي با خند ه بهتر مي شود !

جامعه بالنده ،بهتر مي شود !

 

دنده را دادي اگر دست زنت !

حالت اي راننده بهتر مي شود!

 

غم مخور وضعت اگر آشفته است

صبركن آينده بهتر مي شود !

 

آدم يك لاقبا اوضاع تو

عاقبت چون بنده بهتر مي شود !!

 

هست اگركه ديزي تو خالي از

استخوان ودنده، بهتر مي شود !

 

پوستت را اي جنا ب گرگدن!

گر گراني كنده بهتر مي شود !!

 

رفته بالا قيمت صابون اگر

همچنين شوينده، بهتر مي شود !

 

ديده ام درعكس ها من ،چهره ي

آدم شرمنده بهتر مي شود !!

 

هركسي دزدي كند درجامعه

آدمي ارزنده ،بهتر مي شود !!


نوشته شده در تاريخ 91/07/13 توسط عليرضا رضايي

دنياي تو عاشقانه مي باشد و بس

شعر و غزل و ترانه مي باشد و بس

 

هم فاسق رشوه خوار و هم مسجدي ام !

شخصيّت من دوگانه مي باشد و بس !!


نوشته شده در تاريخ 91/07/06 توسط عليرضا رضايي

همه اطراف و ابناي وطن دزد !

تو دزد و بچه ات دزد است و من دزد !

 

نه تنها «حاج رحمان» كرد ه دزدي !

مهندس،دكتر و «حاجي حسن » دزد !!


قطاري سوي بندر رفت و ديد م

كه دارد مي رود چندين ترن دزد !!

 

فشار آورد فقر لامروّت

در آمد «نازنين » و « يا سمن »دزد !

 

نه تنها «بچه دزد »اينجا فروان

شد ه ،باشد «طلا» و «پيرزن » دزد !

 

به من مي گفت :من قانونگذارم !

بدان كه هست آن قانون شكن دزد !!

 

پراز انديشه ي دزد ي به حج رفت

نشد آد م به وقت آمدن ، دزد !!

 

ربود ه دختري را پس پريشب !

ميان كوچه «پيكان لگن دزد »!!

 

نمي دانم شمارا از كجاها ؟!!!

مرا سرويس كرد ه از دهن ، دزد !!

 

روايت گشته :«در يك روستايي

تجاوز كرد ه بر مرد ه،«كفن دزد »!!

 

علاوه بر قسم ها و دروغش

بداند صدهزاران فوت و فن دزد !!

 

كسي كه گفته :«دزدي هست مذ موم »!

بدان كه هست ايشان غالبن ! دزد !!

 

دهانش مي شود سرويس اينجا

بيايد روزي از شهر پكن ،دزد !!

 

ربود ه شعر ما و دوستان را

نهاده توي وبلاگش «سخن دزد »!!


نوشته شده در تاريخ 91/06/30 توسط عليرضا رضايي

اي كان نبات و معدن شيريني !

زيبايي و سخت در خور تحسيني

 

مانتوي خودت اينهمه كوتاه مكن

تا من نشوم شهره به كوته بيني !!


نوشته شده در تاريخ 91/06/23 توسط عليرضا رضايي

سال اول راهنمايي كه بودم باپدرم به بندرانزلي رفته بود يم. اولين بار ديوان سيداشرف الدين قزويني (نسيم شمال )رادرانزلي از دست فروشي دركنار خيابان خريدم و خواندم و خيلي خوشم آمد .او اولين كسي بود كه مرا به طنز علاقه مند كرد. خدايش بيامرزاد.اين شعررا به اقتفاي يكي از اشعار زيباي سيد اشرف الدين سرود ه ام.پيداست كه در عالم طنز ما هيچوقت به گرد پاي بزرگاني مثل ايشان نمي رسيم.

خنده مي آيد مرا :

«داش رضا »از وضع ايران خند ه مي آيد مرا

د ر خيابان يا بيابان خند ه مي آيد مرا !


در كنار رانت خوار و آن پرادوي سفيد

چونكه ديدم كهنه پيكان خند ه مي آيد مرا !


آن يكي چسبان ِ چسبان ،اين يكي خيلي گشاد !

ازتناقض هاي تنبان خند ه مي آيد مرا !


چونكه ديدم قبر خيلي گند ه و خيلي گران

در كنار قبر ارزان خند ه مي آيد مرا !


چونكه ظاهر مي شود درمجلس ختم عمو

كرد ه آرايش «خانم جان » خند ه مي آيد مرا !


خر همان خر هست مي دانم ولي در هر كجا

چون عوض گرديد ه پالان خند ه مي آيد مرا !


مردم ابله گرفتار خرافاتند و بس !

از حماقت هاي ايشان خند ه مي آيد مرا !


چون زن و شوهر شبيه گربه و سگ مي پرند

هي به هم در پشت فرمان خند ه مي آيد مرا !


برج ساز شهر ما شد، آفتابه دزد شهر!

از ترقي هاي انسان خند ه مي آيد مرا !!


مي كند سير ِزنان را چونكه در ختم زنش

«مش حسن » با چشم گريان خند ه مي آيد مرا !


مي زند همكار خوبم چونكه زيراب مرا

غالبا با انگ و بهتان خنده مي آيد مرا!


چونكه مي بافد سياست «مش حسين ِ كله پز »

توي صف پيدا و پنهان خنده مي آيد مرا !


چاپلوسي گفت با من وقت بحث و گفتگو

اي جناب  از كاسه ليسان خند ه مي آيد مرا !


اي كه د ه تا صيغه داري هست چشمان تو باز

درپي حوري و غلمان خند ه مي آيد مرا !!


چونكه مجنون مي شود د ه روز بعداز ازدواج

سير از ليلا ، پشيمان خند ه مي آيد مرا !


خورد سود ميو ه ها را چون جناب واسطه !

از تلاش و رنج دهقان خند ه مي آيد مرا !


چون جوان فوق ليسانس و بدون آتيه

مي شود رانند ه نيسان خند ه مي آيد مرا !


هست تفريحش اروپا مي زند هي لاف زُهد

چون فلان آقا و بهمان خند ه مي آيد مرا !


چون «بزرگ خاندان » شد «اكبر ِ قالپاق دزد »

بعد مردن توي سمنان ،خند ه مي آيد مرا !!


مي خورد مال يتيمان ، مي دهد خرج كلان

در محرم «حاج رحمان » خند ه مي آيد مرا !!


نيستم شاعر ،ندارم ادعايي توي طنز

ليك از اوضاع پريشان خند ه مي آيد مرا !!

اس ام اس

اس ام اس بی معرفتی - www.jazzaab.ir
 

تو ای سمبل معرفت!کجایی ؟سلام / این هم رسم توست،دوستی بی کلام
ندیدم کسی ،هیچ مانند تو / یک روز خوب ،یک روز بد...بی مرام

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

معرفت در گرانیست به هر کس ندهند ...پر طاووس گران است به کرکس ندهند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفیق بی معرفت ؛ مثل پنجره ی رو به دیوار میمونه
.
.
.
چطوری پنجره؟

اس ام اس آشتی

منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم

منو بخشیدی و من چشمامو بستم

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم

که نیاوردی به روم هر جا دلت رو می شکستم

منو ببخش ، منو ببخش

اس ام اس

اس ام اس عاشقانه معذرت خواهی و منت کشی

 

منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار

تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار

اس ام اس

پیش ما سوختگان  مسجد و میخانه یکیست

                                     حرم و دیر یکی ، سبحه و پیمانه یکیست



اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست

                                       گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست



هرکسی قصه  شوقش به زبانی گوید

                                      چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکیست



اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست

                                      

دلتنگی

چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار

دلتنگیهایم قدم بزنم

در این خیابان

که پر از چراغ و چشمک ماشینهاست

…نه آقایان:

مسیر من با شما یکی نیست

از سرعت خود نکاهید

من آداب دلبری را نمی دانم

 

مطلب کوتاه

  مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود،
قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .
او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.
زن نیز قول داد که چنین کند.
چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را واداع کرد.
زن نیز قول داد که چنین کند. وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا آوردند
و می خواستند تابوت مرد را ببندند و ان را در قبر بگذارند،
ناگهانهمسرش گفت: صبر کنید. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم.
بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم.
دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده بودند به او گفتند آیا واقعا
حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟
زن گفت: من نمی توانستم بر خلاف قولم عمل کنم.
همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین کردم.
البته من تمامی دارایی هایش را جمع کردم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم.
در مقابل چکی به همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در تابوتش گذاشتم، تا
اگر توانست آن را وصول کرده و تمامی مبلغ آن را خرج کند.

اس ام اس

باران بهانه بود تا زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی! کاش نه کوچه انتهایی داشت ونه باران بند می آمد!

اس ام اس

دلتنگی یک معجزه است معجزه ای که به قلب ها فرصت به یاد هم بودن میدهد.

اس ام اس غمناک

مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها! دل از اینهاست که تنهاست نه از فاصله ها!

اس ام اس غمگین

مُردن آن نیست که در سینه ی خاک دفن شوم!!!
مُردن آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم!!!

اس ام اس

اس ام اس جدایی اس ام اس عاشقانه اس ام اس تنهایی ، اس ام اس دل شکسته ، اس ام اس غمگین ، 

نگاهی کرد و دل را در به در کرد / یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد / شکستی خورد و آمد تا بماند/ ولی من رفته بودم او ضرر کرد

اس ام اس

تو رفیق نیمه راهی به خدا غرق گناهی

دیگه چاره ای ندارم می دونم در اشتباهی

تو دلم جائی نداری تو محبتی نداشتی

منو از ریشه سوزوندی دلمو تنها گذاشتی

اس ام اس پزشکی

شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب . من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم!


راندی زبرت مرا و خوارم كردی
از درگه خویش بركنارم كردی
چون برگ گلی كه دركف باد افتد
بازیچه دست روزگارم كردی

اس ام اس عاشقانه

یه روزایی
یه شبایی
به یه ادمای خاصی خیلی احتیاج داری
گوشیتو بر میداری شمارشو بگیری
اما میدونی بی فایدس
اینقدر دلگیرو دلتنگی که یهو بخودت میای
میبینی خیره شدی به یه صفحه ی خالی بیجواب
اشکات سرازیر شدن
بعد با خودت فقط یه جمله میگی
اون همه دوست داشتن
اخرش چرا اینطوری شد؟؟؟

اس ام اس عاشقانه

به عشق در نگاه اول اعتقاد ندارم ولی به “از چشم افتادن در یک لحظه” عجیب معتقدم

اس ام اس فلسفی

همه ما با با اشک به دنیا میایم ولی باید طوری زندگی کنیم که با لبخند از دنیا بریم

اس ام اس فلسفی

شخصیت افراد را از سه چیز می توان شناخت:1-طرز فکرشان 2-طرز رفتارشان 3-طرز اعمالشان

اس ام اس آشتی

آشنای شهر بارون بیا من شدم پشیمون / فکر این شکسته دل باش پشت ابرا نشو پنهون

اس ام اس

داريم صحبت ميكنيم خواهرم ميگه يه كاري ميكنم نه سيخ بسوزه نه جيگر! اين تحريم ديگه داره خطرناك ميشه، كباب را از حرفهامون هم حذف كرده!!!

عکس

 

کلاه‌قرمزی حریف می‌طلبد / کاریکاتور

 

کاریکاتور کلاه قرمزی

 

فروش کلاه قرمزی و بچه ننه به مرز 3 میلیارد تومان رسید .

اس ام اس

دانشجوی عزیز !
دوست تحصیل کرده ی من !
شمایی که فردا میخواین دکتر مهندس این مملکت بشی!
واقعا نمیدونی تو کلاس باید موبایلت رو خاموش کنی؟
نمی بینی خوابیم سر کلاس؟؟؟؟

بمناسبت روز سالمند

پيامک ( اس ام اس - SMS ) تبريک روز جهاني سالمند سالمندان

پيامک تبريک روز سالمندبشریت، پیشرفت اخلاقی و انسانی خـود را مدیــون کهنسالان است.
روز سالمندان مبارک 

گل سرخ

در کهنسالی، انسان عاقل و فرزانه می شود و تجربه های خود را به نسل های بعد انتقال میدهد.
روز سالمند مبارک 

گل سرخ

بدون کهنسالی، بشریت راکد می ماند ...
روز سالمند مبارک 

گل سرخ

سالخوردگی تا حدودی شبیه سفر به سرزمینی دیگر است. اگر پیش از سفر به این سرزمین خود را آماده کرده باشید، در آنجا نیز به شما خوش خواهد گذشت ...
روز سالمند مبارک

گل سرخ

سالمندی، موهبتی الهی است و سالمند اگر چه خسته ی راه است، ولی تجربه ی گرانبهایش، از بزرگ ترین گنجینه هاست ...
روز سالمند مبارک

گل سرخ

امام سجاد (ع) درباره حقوق سالمندان و احترام به ایشان می فرماید: حق سالخورده این است که حرمت پیری اش را بداری

شعر مادر از ایرج میزا

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهان گرفتن آموخت


شبها بر گاهواره من

بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت


لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه گل شکفتن آموخت

پس هستن من ز هستن اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

شعر قلب مادر : از ایرج میزا

 داد معشوقه به عـــــــــــــاشق پيغامكه كند مـــــــــــــادر تو با من جنگهر كجا بيندم از دور كـــــــــــــــــندچهره پر چين و جبين پــــــر آژنگبا نگاه غضب آلــــــــــــــــــــود زندبر دل نازك من تير خــــــــــــدنگاز در خانه مرا طـــــــــــــــــرد كندهمچو سنگ از دهن قـــــــــلماسنگمادر سنگ دلت تا زنــــــــــــده ستشهد در كام من وتست شـــــــــرنگنشوم يك دل و يك رنگ تــــــو راتا نسازي دل او از خــــــــون رنگگر تو خواهي به وصالم بــــــــرسي بايد اين ساعت بي خـــوف و درنگروي و سينه ي تنــــــــــــگش بدريدل برون آري از آن سينـه ي تــنگگـــــــــرم وخونين به منش باز آريتا بـــــــرد زآينه ي قلبــــــــــم زنگعــــــــاشق بي خـــــــــــرد ناهنجارنه بل آن فاسق بي عصمت و نــنگحــــــــرمت مادري از يـــــــاد ببردخيره از بـــــــــــاده و ديوانه زبنگرفت و مـــــــــادر را افكند به خاكسينه بـــــــدريد و دل آورد به چنگقصد سر منزل معشوق نــــــــــــموددل مـــــــــادر به كفش چون نارنگاز قضا خورد دم در به زمــــــــــينو انـــــــــدكي سوده شد او را آرنگوآن دل گرم جـــــــــان داشت هنوزاوفتاد از كف آن بي فــــــــــــرهنگاز زمين باز چو برخـــــــاست نمودپي بــــــــــــــــــــــرداشتن آن آهنگديد كز آن دل آغشته به خـــــــــــونآيد آهسته بـــــــــــــــرون اين آهنگآه دست پسرم يافت خــــــــــــــراشآه پاي پسرم خــــــــــــورد به سنگ