نوار بهداشتي :

 

محتاج هم آغوشي ام و آشتي ام

اي دوست چراتو دشمن انگا شتي ام ؟!

 

برداشته توي سطل انداختي ام !

انگاركه من نوار بهداشتي ام !!

مواظبت :

 

لب برلب سرخ ياربايد بدهي

ازهرطرفش فشاربايد بدهي !

 

زنهارمگوبه او زگل نازكتر

چون مهريه با دلاربايد بدهي !!

 

اميد واري :

 

زندگي با خند ه بهتر مي شود !

جامعه بالنده ،بهتر مي شود !

 

دنده را دادي اگر دست زنت !

حالت اي راننده بهتر مي شود!

 

غم مخور وضعت اگر آشفته است

صبركن آينده بهتر مي شود !

 

آدم يك لاقبا اوضاع تو

عاقبت چون بنده بهتر مي شود !!

 

هست اگركه ديزي تو خالي از

استخوان ودنده، بهتر مي شود !

 

پوستت را اي جنا ب گرگدن!

گر گراني كنده بهتر مي شود !!

 

رفته بالا قيمت صابون اگر

همچنين شوينده، بهتر مي شود !

 

ديده ام درعكس ها من ،چهره ي

آدم شرمنده بهتر مي شود !!

 

هركسي دزدي كند درجامعه

آدمي ارزنده ،بهتر مي شود !!


نوشته شده در تاريخ 91/07/13 توسط عليرضا رضايي

دنياي تو عاشقانه مي باشد و بس

شعر و غزل و ترانه مي باشد و بس

 

هم فاسق رشوه خوار و هم مسجدي ام !

شخصيّت من دوگانه مي باشد و بس !!


نوشته شده در تاريخ 91/07/06 توسط عليرضا رضايي

همه اطراف و ابناي وطن دزد !

تو دزد و بچه ات دزد است و من دزد !

 

نه تنها «حاج رحمان» كرد ه دزدي !

مهندس،دكتر و «حاجي حسن » دزد !!


قطاري سوي بندر رفت و ديد م

كه دارد مي رود چندين ترن دزد !!

 

فشار آورد فقر لامروّت

در آمد «نازنين » و « يا سمن »دزد !

 

نه تنها «بچه دزد »اينجا فروان

شد ه ،باشد «طلا» و «پيرزن » دزد !

 

به من مي گفت :من قانونگذارم !

بدان كه هست آن قانون شكن دزد !!

 

پراز انديشه ي دزد ي به حج رفت

نشد آد م به وقت آمدن ، دزد !!

 

ربود ه دختري را پس پريشب !

ميان كوچه «پيكان لگن دزد »!!

 

نمي دانم شمارا از كجاها ؟!!!

مرا سرويس كرد ه از دهن ، دزد !!

 

روايت گشته :«در يك روستايي

تجاوز كرد ه بر مرد ه،«كفن دزد »!!

 

علاوه بر قسم ها و دروغش

بداند صدهزاران فوت و فن دزد !!

 

كسي كه گفته :«دزدي هست مذ موم »!

بدان كه هست ايشان غالبن ! دزد !!

 

دهانش مي شود سرويس اينجا

بيايد روزي از شهر پكن ،دزد !!

 

ربود ه شعر ما و دوستان را

نهاده توي وبلاگش «سخن دزد »!!


نوشته شده در تاريخ 91/06/30 توسط عليرضا رضايي

اي كان نبات و معدن شيريني !

زيبايي و سخت در خور تحسيني

 

مانتوي خودت اينهمه كوتاه مكن

تا من نشوم شهره به كوته بيني !!


نوشته شده در تاريخ 91/06/23 توسط عليرضا رضايي

سال اول راهنمايي كه بودم باپدرم به بندرانزلي رفته بود يم. اولين بار ديوان سيداشرف الدين قزويني (نسيم شمال )رادرانزلي از دست فروشي دركنار خيابان خريدم و خواندم و خيلي خوشم آمد .او اولين كسي بود كه مرا به طنز علاقه مند كرد. خدايش بيامرزاد.اين شعررا به اقتفاي يكي از اشعار زيباي سيد اشرف الدين سرود ه ام.پيداست كه در عالم طنز ما هيچوقت به گرد پاي بزرگاني مثل ايشان نمي رسيم.

خنده مي آيد مرا :

«داش رضا »از وضع ايران خند ه مي آيد مرا

د ر خيابان يا بيابان خند ه مي آيد مرا !


در كنار رانت خوار و آن پرادوي سفيد

چونكه ديدم كهنه پيكان خند ه مي آيد مرا !


آن يكي چسبان ِ چسبان ،اين يكي خيلي گشاد !

ازتناقض هاي تنبان خند ه مي آيد مرا !


چونكه ديدم قبر خيلي گند ه و خيلي گران

در كنار قبر ارزان خند ه مي آيد مرا !


چونكه ظاهر مي شود درمجلس ختم عمو

كرد ه آرايش «خانم جان » خند ه مي آيد مرا !


خر همان خر هست مي دانم ولي در هر كجا

چون عوض گرديد ه پالان خند ه مي آيد مرا !


مردم ابله گرفتار خرافاتند و بس !

از حماقت هاي ايشان خند ه مي آيد مرا !


چون زن و شوهر شبيه گربه و سگ مي پرند

هي به هم در پشت فرمان خند ه مي آيد مرا !


برج ساز شهر ما شد، آفتابه دزد شهر!

از ترقي هاي انسان خند ه مي آيد مرا !!


مي كند سير ِزنان را چونكه در ختم زنش

«مش حسن » با چشم گريان خند ه مي آيد مرا !


مي زند همكار خوبم چونكه زيراب مرا

غالبا با انگ و بهتان خنده مي آيد مرا!


چونكه مي بافد سياست «مش حسين ِ كله پز »

توي صف پيدا و پنهان خنده مي آيد مرا !


چاپلوسي گفت با من وقت بحث و گفتگو

اي جناب  از كاسه ليسان خند ه مي آيد مرا !


اي كه د ه تا صيغه داري هست چشمان تو باز

درپي حوري و غلمان خند ه مي آيد مرا !!


چونكه مجنون مي شود د ه روز بعداز ازدواج

سير از ليلا ، پشيمان خند ه مي آيد مرا !


خورد سود ميو ه ها را چون جناب واسطه !

از تلاش و رنج دهقان خند ه مي آيد مرا !


چون جوان فوق ليسانس و بدون آتيه

مي شود رانند ه نيسان خند ه مي آيد مرا !


هست تفريحش اروپا مي زند هي لاف زُهد

چون فلان آقا و بهمان خند ه مي آيد مرا !


چون «بزرگ خاندان » شد «اكبر ِ قالپاق دزد »

بعد مردن توي سمنان ،خند ه مي آيد مرا !!


مي خورد مال يتيمان ، مي دهد خرج كلان

در محرم «حاج رحمان » خند ه مي آيد مرا !!


نيستم شاعر ،ندارم ادعايي توي طنز

ليك از اوضاع پريشان خند ه مي آيد مرا !!